غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

504

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و استقلال مغرور گشته نسبت بنواب سدهء سدره منزلت در طريق فرمان‌بردارى و اطاعت سلوك ننمود و تيغ ظلمت‌زادى شاه كشورگشاى رنك تكبر و نخوت او را از آئينهء زمانه بصيقل تائيد ايزدى بزدود مفصل اين مجمل آنكه چون محمد خان از اقصى تركستان تا حدود سمنان بحيز تصرف و تسخير درآورد و اولاد امجاد خاقان منصور ميرزا سلطان حسين را از بلاد خراسان متفرق گردانيده رايت استقلال مرتفع كرد صورت غرور و پندار و نقش استبداد و استكبار بر لوح ضمير و صحيفه خاطر مرتسم و منقش ساخته بانواب كامياب شاهى طريق اخلاص و دولتخواهى سلوك نداشت بلكه اظهار خلاف و عناد كرده مقابله و مقاتلهء پادشاه غضنفر نهاد را سهل و آسان پنداشت از اينمعنى غافل كه باز هرچند بلندپرواز باشد با هماى همايون‌فر سدرة المنتهى بال مساوات نتواند گشود و شنقار اگرچه سريع شكار بود با سيمرغ قاف ولايت عرصهء معارضه نتواند پيمود و شاه سكندرجاه بعد از اطلاع بر اطوار عداوت آثار محمد خان دو سه نوبت قاصدان سخندان مثل فضايل آياب ارشد شيخ محى الدين احمد كه در ميان طوايف انسانى مشهور است بشيخزاده لاهجانى و جناب شريعت‌مآب فضيلت‌پناه قاضى ضياء الدين نور اللّه را نزد آن خاقان عاليجاه فرستاد و او را بسلوك طريق رشد و رشاد و لزوم طريقهء اطاعت و انقياد دعوت نموده و از ارتكاب امور نالايق كه موجب انهدام مبانى آسايش خلايق است منع فرمود اما آنسخنان اصلا موثر نيفتاد و محمد خان بوفور جنود اوزبك مغرور بوده قدم در وادى فرمان‌بردارى ننهاد بلكه در آن اوقات كه شيخ محى الدين احمد لاهجانى از نزد استادگان پايهء سرير عظمت و جهانبانى برسم رسالت آمده بود و امير كمال الدين حسين ابيوردى را متوجه درگاه عالم‌پناه گردانيده در مكتوبى كه مصحوب او ارسال داشت در قلم آورد كه چون عزم گذاردن حج اسلام در خاطر رسوخ تمام يافته عنقريب بجانب عراق و آذربايجان نهضت خواهيم فرمود اعلام نمايند كه منزل ملاقات كجا خواهد بود و منشيان آستان ملايك‌آشيان در جواب اين سخنان بوى نوشتند كه ما نيز عزم جزم كرده‌ايم كه جهت طواف روضهء رضويهء على را قدها تحف السلام و التحية بدانصوب توجه فرمائيم لايق آنكه در استقبال مواكب دولت و اقبال طريق استعجال مسلوك دارند تا مراسم دوست‌نوازى و لوازم دشمن‌گدازى بديشان نمائيم و محمد خان ازينجواب در بحر اضطراب افتاده در آن زمستان كه پادشاه گردون توان در مملكت شروان بود لشگرى از راه بيابان بحدود كرمان روان گردانيد تا بعضى از آنولايت را غارت كردند و نسبت برعايا و بيچارگان لوازم حيف و تعدى بجاى آوردند بنابرين مقدمه در اواسط رجب سنهء ست‌عشر و تسعمائه كه لواى كشورگشاى سايهء وصول بر النك خرقان افكند و بموجب فرمان واجب الاذعان امرا و حكام عراقين و فارس و كرمان و كردستان و لرستان و اران و آذربايجان با سپاه فراوان در اردوى نصرت‌نشان جمع آمدند عزم يورش خراسان و دفع ظلم وجود محمد خان جزم نمود و جهت استمالت امرا و نوئينان در منزل سلطان بلاغى به ترتيب